از پنجرهی مربع شکل قطار بیرون رو نگاه میکردم. سیاهی داشت قرمزی غروب رو خفه میکرد و انگار زمین مشت مشت به سمت قطار خاک میپاشید. خاکِ نرمی که موزیانه داخل واگنها شده بود و جا رو برای نفس کشیدن سخت میکرد. سعی میکردم تمرکز کنم و صداهای بلندِ حرکت قطار رو توی ذهنم خاموش نگه دارم.
باید چیزی مینوشتم...
تصویر رو به روم هیجان زده ام کرده بود و دوست داشتم همراه با اون شعر بخونم....
"آیا کسی با اون دوست میشد؟ با دختر زیبای کویر که تنش خاکه و لبهاش ترک خورده؟...."
رادیو گپ جرقهی درون کسی بود که دوست داشت همراه با هرچیزی شعر بخونه و حرف بزنه. بارها سعی کرده بود دیگران رو با حرفهاش در آغوش بکشه و بهشون بگه که تنها نیستن....
تیمِ نشریه خیلی زود دور همدیگه جمع شد و این فرصت رو داشتیم که با آدمهای حرفهای و خوبی کار رو شروع کنیم. تمام بهمن سال ۹۸ رو حرف زدیم و ایدههامون رو مطرح کردیم. دغدغههامون رو گفتیم و قالبی که مدنظرمون بود رو شرح دادیم. ابتدا اسمی که انتخاب کردم و براش درخواست دادم "نشریه صوتی دوست" بود. اما بعد با مشورت متوجه شدم که بهتره اسم نشریه نشان دهنده صوتی بودنش هم باشه و بنابراین "رادیوگپ" انتخاب شد و درخواست تعویض نام نشریه با موافقت شورای ناظر برنشریات مواجهه شد.
هرقسمت آغاز تازهای برای همهی ماست چون مدام تلاش کردیم که بهتر باشیم.
اسفند ۹۸ شروعِ ما بود و چهکسی میدونه تا کجا ادامه خواهیم داشت؟